شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

270

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

اصفيا را . پس سپاس و ستايش او راست بر احسان و امتنان كه بر من كرده است ، و نيكويى كه بر من نموده است . و به سوى اوست رغبت و آرزوى من كه آن را به اتمام رساند . 32 ، 14 - و به تحقيق كه شما مىدانيد آئين و دين آباى ما و شما كه بت‌پرست بودند ، و ازين بتان نه نفعى متصور است و نه ضررى متوقع ، نه مىبينند و نه مىشنوند . و كسى كه بشناسد و تعقل كند ، او را سزاوار آنست كه شرم كند از خود و از عبادت و پرستش بت و صورت كه خود ساخته باشد . پس باز آئيد ، و رجوع نمائيد به سوى شناخت پروردگار خود ، و بپرستيد ، و او را يگانه دانيد . به درستى كه او اولى و احق است به پرستش ازين سنگ‌ها و چوبها . و اين نيز خطبهء درازيست . 32 ، 15 - و گفتند او را كه محبت ارسطاطاليس ترا تا كجاست ؟ گفت : اما نهايت محبت او را ترجمه نمىتوانم نمود ، و عبارتى كه بيان آن را شامل باشد مقدور من نيست . ليكن خبر دهم از كمترين پايهء محبت او اينكه محبت او از جنس محبت مال و رياست و اهل نيست ، بلكه او چيزيست كه از روى شناخت سمند بيان را به عرصهء آن نمىتوانم تاخت ، مگر همين قدر كه اگر چه او اختيار كند كه من ازين پادشاهيت و سلطنت برآيم ، هرآينه بىتوقف و سستى و بىمشورت احدى برمىآيم و ترك مىكنم ، و اگر نكنم لايق طعن و ملامت و سرزنش مىگردم ، و اينكه به دورى او صبر كرده‌ام به جهت اساس و محكمى و انتشار حكمت اوست كه سفر مانع است او را ازين كارها . 32 ، 16 - ابو سليمان مىگويد كه : ملك سجستان آن را از گفتهء من نوشت « 10 » . [ سپس گفت ] كه چه نور است « 11 » كه درين زمان و درين روزگار شايع و پهن شده ، و به همه جا آثار آن رسيده است ، و چه

--> ( 10 ) - اساس ود : مىگويد كه ملك سجستان در جواب او نوشت . ( 11 ) - متن 1 : 255 : قال ابو سليمان فكتبها منى ملك سجستان ثم قال : اى نور شاع .